تنهـــــــــــــــــــــــــایی

خود تو، تو کجا هستی؟ این نامه را کجا خواهی خواند؟ از اطرافیانت،از درختان و خانه های سرپناهت، از رنگ آسمانی که که در زیر آن پیامم را خواهی خواند، هیچ نمی دانم. من از عالم سکوت خود برای تو می نویسم تا به سکوتِ تو بپیوندم. به تو می نویسم تا فاصله ها را کم کنم، از تنهایی خود به تنهایی تو راه یابم. تنهایی. تنهایی، یگانه چیزی که به طور قطع در آن برابریم. یگانه چیزی که ما را از هم جدا می کند و نیز به یکدیگر نزدیک می کند.

خوش باشی

 

 

از کتاب : انجیل های من - اریک امانوئل اشمیت - ترجمه قاسم صنعوی

پ.ن: به تازگی یه گلدون محبوبه شب خریدم، برای تقسیم نفس هایم با او.

/ 49 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نارنجی

تلخ تر از خود جدايی ها... آنجايی است كه بعدها آن دو نفر مدام بايد وانمود كنند، كه چيزی بينشان نبوده... كه هيچ اتفاقی نيفتاده... كه از همديگر هيچ خاطره ای ندارند...

نارنجی

سلام گلم آپ کن دیگه عزیزم راستی گلدونم رو به خشک شدنه [ناراحت] نمی دونم چرا شاد باشی [بغل]

RoYa

حتی لوک خوش شانس هم آخرش تنهایی می رفت سمت غروب... با اینکه لوک بود.... با اینکه خوش شانس بود....

mary

سلام. نیستی!!!خوبی؟چرا آپ نمیکنی؟[لبخند][چشمک]

meghdad

وای چرا سر نمیزنی چرا اپ نمی کنی

نارنجی

حوا! بیا سیب را سر جایش بگذاریم جبرییل را بکشیم عزراییل را شکنجه دهیم بهشت را ویرانه کنیم شاید به زمین رانده نشویم و میان جهنم رها شویم این روزها تاوان گناه سیب بسیار سنگین است و من بیشتر از همیشه خسته بیا سیب را سر جایش بگذاریم

meghdad

سلامت باشی فقط اصلا اپ نکن

ریحانه

سلام سپاسگزارم از این وبلاگ زیبا[گل]